انواع «را»
الف)را نشانه مفعول
ب)را نشانه حرف اضافه
ج)را فک اضافه
«را» در زبان فارسی معیار و زبان امروزی نشانه‌ی مفعول است. و در واقع نقش نمای مفعولی است. اما در دستور تاریخی کاربردهای دیگری داشته است:

الف) «را» نشانه‌ی مفعول: 
اصلی‌ترین کارکرد «را» است و نشانه‌ی مفعول است.
کوهنوردان قله را پیمودند. "قله مفعول است و "را" نقش‌نمای مفعولی است.

همان گونه که بارها گفته ام، این که می گویند: «کلمه قبل "را"همیشه مفعول است» صحیح نمی باشد؛چرا که ممکن است مفعول مضاف‌الیه یا صفت و وابسته‌هایی داشته باشد. در واقع قبل «را» می‌تواند گروه مفعولی بیاید که هسته آن مفعول است. در مثال زیر کلمه قبل "را"  یعنی "خود"مفعول نیست، بلکه مضاف الیه است و "خیال" مفعول است.
"باور نکنی خیال خود را بفرست"
خود:مضاف الیه است و 
خیال:مفعول
در مثال زیر "گلیم"مفعول و بخت و همچنین "کسی "مضاف الیه هستند
گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه
ب) «را» نشانه حرف اضافه: «رایی» که معنای حرف اضافه می‌دهد و بعد از متمّم می‌آمده است.
مثال :خوان نعمت بی دریغش همه را رسیده=به همه رسیده
از این بوستان که بودی ما را چه تحفه کرامت آوردی=برای ما

قضا را روزی به دشت رفته بودم =از قضا 
هدیه‌ها می‌داد هر درویش را =به هر درویشی 

ج) رای فکِّ اضافه: "رایی" است که به جای کسره یا همان نقش‌نمای اضافه در ترکیب‌های اضافی می‌آید.
این "را"در بیشتر مواقع بین مضاف و مضافالیه فاصله می اندازد.به این صورت که معمولا اول مضاف الیه می آید بعد مضاف
مثال:
با هر که بگفتم که تو را دوست شدم=با هر که بگفتم که دوستِ تو شدم

یاد باد آن که سر کوی تواَم منزل بود
دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
دیده را روشنی = روشنیِ دیده
چون گرم شود زباده ما را رگ و پی=چون رگ و پیِ ما ز باده گرم شود
از امتحان تو ایام را غرض آن است=غرضِ ایام از امتحان تو آن است
توجه: گاه بین مضاف و مضاف‌الیه چند وابسته می‌آید.
پیران قبیله خویش را حرمت بدار. =حرمتِ پیران قبیله خویش بدار.